الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

281

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نام‌گذارى « تسميه » و ميان اوصاف و « توصيف » ، آن‌چه بحث كرديم دربارهء توصيف بود نه تسميه . « 1 » اكنون ببينيم با چه مقياسى مىتوانيم صفات خداوند را بشناسيم در اين مقاله دو راه براى اثبات اين مدعا بيان شده است . در يكى از اين دو راه خود ذات دليل بر صفات قرار گرفته است و در راه ديگر مخلوقات آيينه و مرآت صفات حق قرار گرفته‌اند ، و البته راه دوم به نوبهء خود منشعب به دو راه ديگر مىشود و ما به هر سه طريق اشاره مىكنيم . توضيح سه راه در توحيد الهى اما اين‌كه خود ذات ، برهان بر صفات قرار گيرد ، همان راهى است كه مبناى برهان صدّيقين بر اثبات واجب و وحدت واجب قرار گرفت . بدين توضيح وقتى كه ثابت شد كه اصالت از آن وجود است ، و ثابت شد كه حق تعالى وجود محض و واقعيت محض است و عدم و ماهيت در او راه ندارد ، و ثابت شد كه كمال مساوى با وجود است و عدم و ماهيت منشأ نقص مىباشند ، پس ذات حق كمال واقعى را داراست ، زيرا كمال واقعى آن است كه به‌وجود و واقعيت برگردد و از احكام و لوازم وجود و واقعيت بوده باشد ، و چون ذات حق وجود محض است پس كمال محض است . در جاى خود ثابت شده است كه احكام و لوازم و عوارض بر دو قسم است : برخى احكام و لوازم از شؤون وجود بما هو وجود است و داير مدار وجود است نظير وحدت ، مبدئيّت آثار ، ظهور و نوريت ، علم ، حيات ، قدرت و غيره ؛ و برخى از احكام از آن جهت عارض موجود مىشود كه تعين و تحدد خاص پيدا كرده است .

--> ( 1 ) . براى تكميل بحث ، ر . ك : تفسير الميزان ، ج 8 ، ص 359 و 361 و ص 365 و 385 . .